مؤلف مجهول

226

تاريخ سيستان

يعقوب باصطخر رسيد ، خليفت محمد بن و اصل [ 1 ] پيش او آمد و قلعه به دو سپرد و خزينه و مال محمد بن و اصل ، و محمد بن و اصل با هواز بود ، يعقوب آن همه مال و سلاح برگرفت و سپاه را بدان آباد كرد و خلعتها داد و آن خليفت او را بنواخت و نيكوئى كرد و گفت ، و محمد بن زيدوى [ 2 ] خليفت يعقوب بود بر قهستان ، و يعقوب او را از آنجا معزول كرد ، او بر يعقوب خشم گرفت و بكرمان شد و ز آنجا بنزديك محمد بن و اصل شد ، و پيدا كرد خلاف خويش بر يعقوب ، و محمد بن و اصل را دلير كرد بر محاربهء يعقوب [ و ] كار بساخت كه حرب كند . حديث محمد و اصل با يعقوب و محمد زيدويه [ 2 ] چون يعقوب نزديك شد محمد زيدويه ، محمد و اصل را گفت صواب نمىبينم كنون برو حرب كردن كه او قوى گشت و از پس من حالها ديگر گشت ، محمد ابن و اصل فرمان نكرد او را ، پس محمد بن زيدويه زو جدا گشت و بنواحى فارس روستائى فرو گرفت و آنجا بنشست خود و سپاه خويش ، و از مردمان مال همى ستد پس محمد بن و اصل بحرب يعقوب آمد و برسيد بنوبندجان ، ز آنجا رسول فرستاد بشير بن احمد را نزديك يعقوب ، يعقوب سپاه را فرمان داد تا همه بجايهاء [ ى ] كه او نديد نهان شدند چون رسول فراز آمد پيش يعقوب ، هيچكس نديد مگر غلامان خرد ، پس يعقوب رسول را بنواخت و نيكوئى گفت و عطا داد و گفت من از سيستان بدان رفتم و سپاه

--> [ 1 ] اين محمد بن و اصل - پس از بازگشت يعقوب از حرب على بن الحسين بن قريش و تصرف فارس - از دربار خلافت مأمور عمل فارس و تصرف آنجا شده و بعد بر خليفه بغى كرده بيعقوب گرويد و عاقبت گردن كشى آغاز نهاد و يكى از مشاهير امراى عصر شد و سپاه بغداد را كه برياست عبد الرحمن بن مفلح و طاشتمور بدفع وى گسيل شد بشكست و طاشتمر را در جنگ بكشت و ابن مفلح را اسير كرد و بكشت و اهواز را هم ضميمهء فارس نموده و آنجاى ببود تا يعقوب بر او بتاخت . [ 2 ] در اصل بدون نقطه نوشته شده ولى بقاعدهء بعد بايد « زيدوى » باشد كه همان محمد زيدويه است كه از امراى يعقوب بود و با وى خلاف كرد و از او جدا گشت .